شب لیله القدر ما ؛ شب عاشورا ست . . .

چرا خدا شب قد را به ما نگفت ؟ ...

این سوالی بود که دیشب بار ها به ذهنم آمد ولی هیچ گاه جوابی نتوانستم برایش پیدا کنم به غیر از یک جواب . حضرت حق از طرق مختلف دوست دارد با بنده هایش صحبت کند و همه این مناسبت ها بهانه است . شب قدر ؛ شب مناجات عبد و معبود است ؛ شبی است که که می خواهیم بدون واسطه با خالق درد دل کنیم اگر خدا شبی مشخص می کرد که این شب ؛ شب قدر است ؛ شاید بنده ای نمی توانست آن شب خود را به این کاروان عفو طلب برساند واز حمت مناجات با خدا محروم می شد در نتیجه خدا آمد شب قدر خود را ؛ شبی دانست که ما قدر خود را بدانیم و بتوانیم با خدایمان حرف دل بگوییم ؛ آری ؛ همان شب که دلت می گیرد دست به آسمان می بری و با سوز دل نامش را صدا می زنی همان شب ؛ شب قدر توست . ولی آن هایی که به مقامی رسیدن که در درون دلشان؛ حب الحسین جاری است شب قدر شان شب عاشوراست ... شبی که مناجات بزرگترین عاشق و معشوق در آن شب رخ داد . من عاشقم. تو که آن گوشه هم نشسته ای هم عاشقی .عاشق کوتاهترین فاصله تا معشوق . کداممان برای این عشق پنهانی از نفس کشیدن می گذریم ؟ ولی ساعتی رسید که امام حسین (ع) کف دو دست خود را به هم تکان داد و با کنایه به معبود خود گفت : دیگر چیزی برایم باقی نمانده تا نثارت کنم از این عشق زیباتر چه کسی سراغ دارد ؛ از این مناجات زیباتر چه کسی سراغ دارد شب عاشورا شب قدر امام حسین بود شب قدر اصحاب امام حسین بود شب صحبت عاشق ومعشوق بی واسطه بود شب قدر ما هم شب عاشوراست ... خدایا ما راهم کربلایی کن. . .

                                                                                                     یا امام الرئوف