ديگه حالم از خيلی چيز ها بهم می خوره ...

یه نگاهی به اطراف بکن ... عینکی بدبینی را هم برداری ... و باز عینک واقع بینی را بزاری ...باز  یه عده آدم دور خودت می بینی ... که همه در لباس گرگ هستند ... تا براشون خوب باشی باهات خوبند ... زمانی که بدرد شون نخوری سختی اش یک چنگال زدن است ...دلم از هرچی مدعی به هم می خوره ... دلم از هر چی رفیق بهم می خوره ... دلم از هرچي دوست بهم مي خوره ... دلم از مسج هاي دروغين محبت آميز 12شب به بعد به هم مي خوره ... دلم از هر چي رفيق جديد به هم مي خورد ... دلم از قيمت گزاري روي آدم ها به هم مي خورد ... پشيمانم به هركس كه محبت كردم پشيمانم ... پشيمانم به همه لبخند هايي كه زدم پشيمانم ... ولي ناميد نيستم ... نا اميد هم نمي شوم ... اين دنيا ارزش نا اميد شدن را ندارد ... اين دنيا با همه جاذبه هاش براي من حقير تر از آن است كه نا اميد بشم ... بايد ايستاد جنگيد ... اين دنيا نه ارزش آن را دارد كه براي تلخي هاش غصه بخوري ... نه براي شادي هاش شادي كني ... اين را مي دانم كه اين دنيا گذر گردون ... نه كسي مي تونه تا آخرش بالا ها باشه ...نه كسي مي تونه تا آخرش پايين ها باشه... مي خواهم ببينم آينده براي خيلي ها چه خواهد بود ... براي اونهايي كه ديگر نگاهاشون لبخنداشون همه وهمه بوي تعفن مي دهد ... خدا يا اين فرصت از من نگير ...