يك ناشنيده از امام خميني


 


آيت‌الله توسلي، مسئول دفتر امام خميني(ره) در مصاحبه با روزنامه «جمهوري اسلامي» خاطره مهم و ناشنيده‌اي را از امام خميني(ره) نقل كرده است.

اين خاطره به رغم كوتاه بودن، بسيار درس‌آموز و سرنوشت‌ساز است.

وي در پاسخ به يكي از سؤالات مي‌گويد: «امام هيچ‌گاه حركتي غير از حركت در راه خدا نداشت. حالا كه شما اين سؤال را كرديد، من هم يك نكته ناگفته را مي‌گويم. آقاي صانعي (آيت‌الله حاج شيخ حسن صانعي) نقل مي‌كند كه امام وقتي بعد از 14 سال از تبعيد به ايران بازگشت، در يك جلسه خصوصي رو كرد به آقاي صانعي گفت: يادت هست فلان روز (در بحبوحه قيام پانزده خرداد 1342) به من مي‌گفتي: «قدري آهسته‌تر حركت كنيد، كمي سكوت كنيد، ممكن است شما را دستگير كنند». من به شما گفتم: «نه خير، مردم با ما هستند. دولت نمي‌تواند ما را دستگير كند». يادت هست اين جمله را گفتي و من هم آن جواب را دادم. اين 14 سال تبعيد، كفاره گناه آن حرفي بود كه من زدم. من بايد مي‌گفتم، «ما خدا را داريم» اما من گفتم، «ما مردم را داريم». نتيجه اين حرف من بايد اين 14 سال تبعيد باشد. 14 سال تبعيد، نتيجه آن تخلفي بود كه من در غفلت از خدا كردم.
اين اوج معرفت امام به خداوند، در عين ارتباط عميق ايشان با مردم بود».

آيت‌الله توسلي در بخش ديگري از اين گفت‌وگو درخصوص زمان درگذشت آيت‌الله بروجردي مي‌گويد: در آن ايام من به اتفاق آقاي مرحوم رباني املشي ـ خدا رحمتش كند ـ يك روز عصري رفتيم خانه امام. مرحوم آقاي رباني به امام گفت: آقا، امروز اسلام به شما احتياج دارد، شما بايد رساله بدهيد. امام در جواب آقاي رباني گفت‌: من كي هستم كه اسلام به من احتياج داشته باشد؟

امام هيچ‌گاه حاضر نشد رساله بدهد. بعد از فوت آيت‌الله بروجردي هم دستور داد از طرف خودش مجلس فاتحه‌اي برگزار نكنند. اهل فن مي‌دانند كه مقدمات مرجعيت همين چيزهاست. خودش را در معرض قرار بدهد. فاتحه بگيرد، رساله توزيع كند.

ما يك عده جمع شديم كه رساله امام را از توي حواشي «عرو‌ةالوثقي» و «وسيله‌النجاه» جمع كرديم. 50 نفر باهم بوديم. من بودم با امام جمعه قبلي محلات مرحوم آقاي سيد طه مقدسي و آقاي سروش محلاتي. سه نفري ما حاشيه عروه را چاپ كرديم. در چاپخانه‌اي كه متعلق بود به آقاي عقدايي. حدود 2500 تومن بدهكار شديم. ما با هم 300 تومن گذاشتيم و رساله امام را چاپ كرديم. وقتي 2500 تومن بدهكار شديم رفتيم پيش داماد امام مرحوم آقاي اشراقي. گفتيم به امام بگوييد ما حاشيه عروه را چاپ كرده‌ايم و 2500 تومن بدهكار شديم. ايشان رفت پيغام ما را به امام داد و امام جواب داد: «هر كس رساله مرا چاپ كرده خودش هم پولش را بدهد. مگر من گفتم كه رساله را چاپ كنند». امام يك شاهي بابت اين كار ما نداد. امام يكي ديگر از روحياتشان اين بود كه يك رساله مجاني به كسي نمي‌داد. امام مي‌فرمود: «هر كس مقلد من است، بايد برود براي خودش رساله بخرد. پول سهم امام را نمي‌دهم رساله چاپ شود و بعد مجاني به مردم بدهم».

امام در طول عمر مرجعيتش يك رساله مجاني به كسي نداد. يكي ديگر از اخلاقيات امام اين بود، اگر كسي از امام تعريف زياد مي‌كرد، خيلي ناراحت مي‌شد».

وي مي‌افزايد: «در دوره اول مجلس شوراي اسلامي يادم هست كه 4 خرداد 1359 بود، آقاي فخرالدين حجازي، نماينده اول مردم تهران بود. نمايندگان مجلس شوراي اسلامي با امام ملاقات داشتند. بنا بود نماينده اول تهران سخنران مراسم باشد. وقتي آقاي فخرالدين حجازي شروع به سخنراني كرد، اولش گفت: بسم الله الرحمن الرحيم و خطاب به امام فرمود: «بأبي انت و امي». به مجردي كه اين جمله را گفت، امام گلايه شديد كرد. فرمود: «من خوف اين را دارم مطالبي كه آقاي حجازي فرمودند درباره من، باورم بيايد. من خوف اين را دارم كه فرمايشات ايشان و امثال ايشان براي من يك غرور و انحطاط پيش بياورد. من به خداي تبارك و تعالي پناه مي‌برم اگر براي خودم نسبت به ساير انسان‌ها مزيتي قائل باشم. اين انحطاط فكري و روحي است. من در عين حال از آقاي حجازي تقدير مي‌كنم كه ناطق برومند و متعهد است، گله مي كنم كه در حضور من مسائلي را مطرح مي‌كند كه ممكن است باورم بيايد».

يك مرتبه هم آقاي مشكيني از امام تعريف كرد. آقاي مشكيني همراه با نمايندگان مجلس آمدند خدمت امام و شروع كرد تعريف كردن. اول جمله‌اي كه امام بعد از پايان يافتن صحبت‌هاي آقاي مشكيني گفتند، اين بود: «من بايد از آقاي مشكيني گله كنم. آن قدري كه ما گرفتار نفس خودمان هستيم، اين كافي است. ديگر مسائلي نفرمائيد كه در نفوس ما انباشته شود و ما را به عقب برگرداند. شما دعا كنيد كه ما دستمان به بواطن نمي‌رسد، لااقل به ظواهر عمل كنيم. من دعا مي‌كنم كه خداي تبارك و تعالي ما را از قيد و بند نفس اماره نجات دهد». امام هيچ گاه حاضر نمي‌شد كسي درباره‌اش غلو بكند».