نقدی بر روند مداحی و عزاداری امروز

شاید صریح‌ترین نقد بر روند مداحی و عزاداری کنونی را تابستان امسال از زبان رهبری شنیده باشیم. که نظیر آن را تنها در نشریات دانشجویی می‌دیدیم و گاهی که در بحث با دوستان‌مان جدی و کمی عصبانی می‌شدیم به زبان می‌آوردیم. سخنانی که با صراحت فوق‌العاده در جمع مداحان ایراد شد. جمعی که در ادعای پیروی از ولایت و اطاعت و سرسپردگی خود را طلایه‌دار می‌داند. و همیشه خرده‌گیر عدم فرمان‌برداری دیگران است. اما این نقدهای بی‌واسطه در ادامه‌ی صحبت‌های قاطع آیت الله مکارم شیرازی و تنی چند از دیگر مراجع و علما مثل آیت الله فاضل لنکرانی نه تنها تاثیری بر دوستان متولی مجالس عزاداری نداشت، بلکه شنیده‌ها حاکی از چیز دیگری بود. موضع گیری عملی و نه چندان صریح آقایان در برابر علما و مراجع نشان از شانی بود که ایشان برای خود قائلند. شانی که در پرتو رویاهای صادقه‌ی دوستان، اقوام و همسایگان جناب مداح مشروعیت و مقبولیت می‌یابد.
در این میان، صحبت‌های حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خاتمی در اجلاس شورای خبرگان رهبری که جمعی بی‌نظیر از حیث علما و فرزانگان حوزه است، بسیار جالب توجه بود. سندیت، صراحت و انگشت نهادن بر نکات اساسی از ویژگی‌های این صحبت بود.
بی‌مناسبت ندیدیم تا نگاهی دوباره به این صحبت بیندازیم. لازم به توضیح است که ایشان تاکید داشتند که این سخنان موضع گیری علیه مداحان نیست، بلکه نقدی است بر روند فعلی عزاداری‌ها و تلاش برای اصلاح و درستی.

 


یک جانبه مطرح کردن اهل‌بیت
نکته‌ی اولی که ایشان بدان اشاره دارد، پرداخت یک سویه‌ی محافل به ملکوتی بودن امام است. تاکید بر شفاعت امام و ولایت تکوینی، فرد را از زندگی روزمره امام و الگویری از رفتار امام و تاسی به او دور می‌دارد. فی‌الواقع رفتار امام برای شخص بازگو نمی‌شود تا او به فکر پیروی و تاسی بیافتد.
مایه تاسف آن که اخیرا در بعضی مجالس حتی به جنبه‌ی ملکوتی و غیبی امام نیز پرداخته نمی‌شود. و تنها چیزی که روی آن تاکید می‌شود محبوب بودن امام است. این که امام مظهر تمام عشق و محبت دل‌بستگی فرد باشد. سخنی در این که می‌بایست امام را محبوب داشت نیست. اما شناخت و معرفت لازمه و شرط ابتدایی ایجاد علاقه است. امامی که تنها نامش و کنیه‌اش را می‌دانیم و بر مصائبی که بر او گذشته می‌گرییم، و شاعران خوش ذوق مجلس در وصف چشم او می‌سرایند را تا کجا و چگونه می‌توان دوست داشت. آیا این حب و علاقه پایه‌ی پیروی و ادامه‌ی راه یا نثار جان و آبرو در راه او خواهد بود؟
از طرفی این شدت و حدت در وصف چشم و ابروی امام و تمام کمالات امام را در آن خلاصه کردن، چیزی جز وهن مکتب نیست. از دید یک ناظر بیرونی که نگاه کنید، تمام و تنها دلیل پیروی این جماعت را ابروانی کشیده و چشمانی شهلا، قدی رعنا و قوای جسمانی فوق‌العاده خواهید یافت. که نمونه‌های اعلای هر یک را بنده بسیار جاهای دیگر دیده‌ام و احتمالا شما هم.
نگارنده اگر بخواهد کمی روان‌کاوانه این جریان را بررسی کند، آن را ناشی از خود باختگی در برابر ترانه‌سرایان لس‌آنجلسی می‌داند و شاید کم‌بودهایی در درون. نیازی که برآورده نشود و تقاضایش جدی باشد، لابد خودش را جای دیگر و به گونه‌ای دیگر بروز خواهد داد.

 

دروغ
به حمدالله به برکت تلاش‌های فراوان کسانی چون شهید مطهری و محدث نوری، بسیاری از دروغ گویی‌ها و تحریفات تاریخی از مجالس روضه‌خوانی رخت بربسته. دیگر سخن از 72 ساعت بودن عاشورا یا ملیونی بودن عدد سپاه کوفیان نیست. هر چند هنوز نمونه‌های نازلش را می‌توان جست. هیئات کوچک‌تر و شهرستان‌ها میزبان انواع و اقسام داستان‌های شفا، خواب و مکاشفه و ملاقات با امام زمانند و همه‌ی محافل درگیر بلای «زبان حال». الامان از این «زبان حال». مشکل عمده‌ی این «فرموده باشد» و «زبان حال» گویی‌ها، نسبت دادن سخنانی است که از عزت اهل بیت به دور است. جریان کربلا چه قبل و چه بعد از عاشورا، از مدینه تا شام سراسر عزت است. کوچک‌ترین ضعفی در عزای اهل بیت چه در جنگ و چه در اسارت در تاریخ ثبت نشده. آن وقت مداح عزیز به نام دوستی اهل بیت آن چنان ذلتی را برای یک کف آب نسبت می‌دهد که در شان خودش هم نیست، چه رسد به این اسوه‌های عزت.
یک نمونه‌اش مضطر و نالان خواندن عقیله‌ی بنی‌هاشم، حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیهاست آن زینبی که ما می‌شناسیم، دختر حیدر کرار است و مورخان در وصفش نوشته‌اند آن چنان صلابتی دارد که گاه باورش و هضمش بر انسان دشوار است. کسی که آن خطبه‌ها را در شام و کوفه خواند تمام قد ایستاده بود. صدایش نمی‌لرزید. دستش به هراس نمی‌جنبید. چنان با صلابت سخن می‌گفت که می‌گفتی در صدر مجلس است و قاضی، و حساب پس می‌گیرد از کوفیان و اهل شام. صدای زنی فرزند و برادر مرده نبود که داد تظلم سر داده. آن وقت این فریاد می‌کشد زینب مضطرم و نامش را به نالیدن می‌برد. والله انصاف نیکو و پسندیده است. ببین زینب چه کرده و چه گفته، آن وقت بگو نالان و مضطر؛ به کسی که وارث افتاء است بعد از امام.

 

خواب و مکاشفه
روزگاری فکر می‌کردم آن‌ها که خواب می‌بینند لابد سیم‌شان وصل است. هنوز هم چنین است. ولی این را نمی‌فهمم که چرا تمام رویاهای صادقه را یک عده و اطرافیانشان می‌بینند. چرا این خواب‌ها این قدر به مجالس مرتبط است، که فلان ذکر مورد تایید است و این خوب نیست و آن به‌تر است.
مهم‌ترين نکته‌ای که دوستان و عزیزان فراموش کرده‌اند، این است که مکاشفه و خواب برای صاحبش هم حجت نیست چه رسد به دیگران. مکتبی که پشتوانه‌های منطقی بسیار استوار دارد نیازی به خواب و مکاشفه برای حجیت و استدلال ندارد. این‌ها همه به جز دروغ‌هایی است که به اسم مکاشفه و خواب نحویل مردم می‌شود و راه را برای سودجویی و تحریف مذهب باز می‌کند.

 

اظهار مطالب موهن
اجازه بدهید نمونه‌ای از این مطالب را که حجت الاسلام سيد احمد خاتمی به عنوان مثال در اجلاس خبرگان مطرح کردند، ببینیم:
هر کی می‌خواد هر چی بگه
من سگ کوی زینبم
سلطنت جهان ز تو
من سگ کوی زینبم

آیت الله تبریزی در پاسخ به سوالی درباره‌ی این رفتار فرموده بودند: ائمه از ما نخواسته‌اند که خود را به صورت حیوان درآوریم. آن چه از ما خواسته‌اند این است که مومن صالح باشیم و اخلاق ما اخلاقی باشد که از آن بزرگواران رسیده.
گاه به این نتیجه می‌رسم که این عزیزان فوق العاده از واقعیات تاریخی دورند. آن طور که بنده در تاریخ دیده‌ام، ‌آن که به یوزان علاقه‌ی وافر داشت و یوزبانان متعدد، پسر هند بود نه کس دیگر.

 

اکتفا به سینه‌زنی
رونق مجالس و محافل عزاداری هر چند نشان از دل‌بستگی مردم این دیار به اهل بیت پیامبر خاتم دارد، اما ایراداتی را در آن می‌توان جست. وقتی حد فاصل دو خیابان بیست متری با شش تا هشت تکیه پر می‌شود، و رقابتی چشم گیر در نمایش رنگین تمثال‌های اهل بیت رخ می‌دهد، تنها چیزی که می‌ماند ساعتی سینه‌زنی شور است. نه ذکر مناقب اهل بیت، نه تعلیم معالم‌شان، نه حتی دو بیت شعر که آموزه‌ای داشته باشد. بماند مجالس بزرگتری که اساس را بر سینه‌زنی و جست و خیز گذارده‌اند.تنها از زبان مداح می‌شنویم که باید به امام و دوستانش عشق ورزید. چرایش را هم کسی نمی‌پرسد. لابد چون پدرانمان این گونه بوده‌اند.
اما این تمثال‌ها هم كه جاى آن پرده‏ها را گرفته، حكایتى است. آن وقت‏ها كه پرده‏ها را مى‏كشیدند، كسى كنارش مى‏ایستاد و تمام ماجرا را تعریف مى‏كرد كه اینجا حر آمد با سپاهش، آن‏جا على اكبر به میدان رفت، این‏جا عمر سعد تیر انداخت و... اما امروز فقط پارچه‏اى كه رویش یك صورت است مى‏بندیم به داربستى كه از قبل مهیا شده. هر چه تعدادش بیشتر باشد و بزرگ‏تر، آبروى هیات محل و اعتبارش بیشتر مى‏شود. نقاش هم كه مشخص است ساعاتى را صرف كشیدن چشمان سرمه كشیده و مژگان بلند كرده. احتمالا این هم راهى است براى نشر معارف اهل بیت. نمى‏دانم اگر مصطفى عقاد چهره‏ى امیرالمؤمنین را در غزوه‏ى بدر نشان داده بود، چه قدر در همین تكایا لعنش مى‏كردیم.
 

 

راهكارها
در پایان راهكارهایى براى حل معضل پیشنهاد مى‏شود:
1- آن‏كه هم‏واره در این نقادى‏ها توجه داشته باشیم كه اصل عزادارى آسیب نبیند و برپاكنندگان آن دل‏سرد نشوند.
2- مقابله با این آسیب‏ها به تدریج صورت گیرد. نصیحت، موعظه و نطق، راه حل بسیارى از این نابسامانى‏هاست.
3- طرح این آسیب‏ها از سوى بزرگان صورت گیرد تا هنجار و ضد ارزش بودن آن‏ها بر همگان روشن شود.