ما فرشته نيستيم

ما فرشته نيستيم
خيلي هايشان را فقط از دور مي بينيم در كوچه و خيابان و بازار. اين طلبه ها
جواناني هستند از جنس خودمان
002682.jpg
محمد مظفري نژاد
با زنبيلي پر از سؤال مي روي، از همه جورش: طلبه ها چي گوش مي كنند؟ چي مي خوانند؟ بازيگر مورد علاقه شان كيست؟ قليان مي كشند؟ با چه طعمي و...؟
طلبة جوان سال هشتمي مي زند زير خنده: اين سؤال هايت را جواب مي دهم، ولي مي داني، اين ها به طلبه بودن يا نبودن ربطي ندارد. سليقه اي است. مثل اين كه بگويي چطور مي خنديد، چطور گريه مي كنيد. اين جا هم همه طلبه ها مثل باقي جوان ها، چت مي كنند، اينترنت بازند، سينما مي روند، شوخي مي كنند، خلاصه زندگي مي كنند. متوجهي كه؟
حرف قشنگي مي زد. گاهي به خاطر تقدس لباسشان كمتر به آن ها نزديك مي شويم. خودماني نمي شويم و از دور مي پاييم شان. راه رفتن بين اين دو خط باريك، كار سختي است. بايد مدام حواست باشد كه هم حرمت ها حفظ شود و هم رفاقت و راه و رسمش. طلبه ها مثل دانشجوها درس مي  خوانند، زندگي و راه  و رسم خودشان را دارند. آن ها هم جوان هايي هستند از جنس خودمان.

چي مي  پوشند؟
ازسفيدي برف تا سياهي زغال
اين لباس ها را هميشه ديده ايم اما از جزئيات آن خبر نداريم. اين كه دقيقا چه مي پوشند و به چه ترتيبي شايد مهم نباشد اما مهمترين چيز اين است كه قرار است اين لباس يادآور پيامبر ، امامان و راه و رسم شان باشد.
002547.jpg
002550.jpg

ساختمان حوزه چه جوري است
هيچ چيز تصادفي نيست
ساختمان حوزه ها دو جورند. يك سري مدارس قديمي ساز مثل مدرسه مروي و سپهسالار در تهران و مدرسه فيضيه در قم كه بنايشان بر مي گردد به دويست سيصد سال پيش. يك سري هم حوزه هايي كه در اين بيست سي سال اخير ساخته شده اند با معماري جديد، و بيشتر به عنوان خوابگاه استفاده مي شوند. اما كلاس هاي درس در همان حوزه هاي قديمي برگزار مي شود.
مَدرَس: يعني محل درس، جايي كه از استاد، درس مي آموزند. كلاس ها اين جا تشكيل مي شود. معمولا چهل پنجاه نفر هستند كه روي زمين دور هم مي نشينند. براي اساتيد بزرگ، جمعيت به دويست سيصد نفر هم مي رسد. از قديم، مدرس ها مسجد هم بوده اند و اين تصادفي نيست. علتش نقشي است كه علم در فرهنگ اسلامي دارد. در فرهنگ اسلامي، تحصيل علم را نوعي عبادت مي دانند. مدرس ها معمولا جفت هستند و به صورت قرينه در دو سوي مسجد، كه با توجه به اين كه تابستان يا زمستان باشد، نوع استفاده شان تغيير مي كند.

چه جوري زندگي مي كنند؟
روزهاي زندگي يك طلبه
مصائب شيرين
002706.jpg
002691.jpg
زندگي، درس، خواب و خوراك شان همين جا است . در همين حجره ها . خوبي اش اين است كه زندگي و هدف شان با هم يكي مي شود و اين طوري اگر آرماني در كار باشد راحت تر و سريع تر راه شان را مي روند تا به آن برسند.
002688.jpg
تلفن عمومي يك گوشة دنج، از صف منتظر ان خبري نيست
002694.jpg
يك تصوير آشنا براي دانشجوهاي خوابگاهي. آشپزخانة قديمي و امكانات ابتدايي براي كلي آدم
002685.jpg
شايد همين خيره شدن و نشستن و فكر كردن خيلي از درس ها و تمرين هايشان باشد
002676.jpg
آدم را بيشتر ياد مكتب خانه مي اندازد تا كلاس درس
002697.jpg
مثل هيأت ها مي ماند؛ البته هيچ هيأتي رشته پلو با ماست نمي دهد

محتواي دروس
ماندن در سال سخت
دورة طلبگي 10 سال طول مي كشد: 3 سال مقدمات، 3 سال سطح يك و 4 سال سطح دو. بعد از پايان اين دوره، اصطلاحا مي گويند طلبه  سطح را تمام كرده و وارد خارج شده. خود خارج هم دو قسمت مي شود؛ يكي خارج فقه و يكي خارج اصول فقه.
مقدمات: سه سال اول بايد با هر جان كندني هست، زبان عربي ات را قوي كني و در كنارش هم كمي منطق و احكام و عقايد.
سطح يك: در سه سال بعد، ديگر همة كتاب ها به زبان عربي است. فقه و اصول فقه و كتاب در اين سال ها تدريس مي شود.
سطح دو: چهار سال بعدباز هم از مسائل فقهي و به خصوص مسائل مالي گفته مي شود. كتاب جانكاه مطالب ، متعلق به اين سال هاست.
خارج: در خارج فقه و خارج اصول فقه هر طلبه بر سر درس استادي به دلخواه مي رود تا به اصول احاديث، روش استنباط احكام و غيره مسلط شود. تا جايي كه احساس كند مي تواند اجتهاد كند . بعد اساتيد از او امتحاني مي گيرند تا توانايي اش را بررسي كنند. اگر از اين مرحله رو سفيد بيرون بيايد، اصطلاحا به او مجتهد مي گويند. البته به اين سادگي ها هم نيست، چون گاهي 15 تا 20 سال طول مي كشد تا كسي به درجة اجتهاد برسد. استعداد در اين جا نقش مهمي بازي مي كند.

سيستم آموزشي و سيلابس دروس
مكافات هميشگي
ظاهرا فرق زيادي با دانشگاه ندارد. ولي يك فرق اصلي داردو آن اين كه محال است بتواني با سمبل كردن از پسش بربيايي.
دروس: در حوزه دو دسته درس وجود دارد. يكي دروس اصلي كه در كلاس ها درس داده مي شود و هر ثلث ازشان امتحان گرفته مي شود، و يكي دروس فرعي كه هر كس خودش بايد بخواند و آخر سال امتحان بدهد.
كلاس ها: هر روز صبح از ساعت 7 تا 12 برگزار مي شود، اما بعدازظهر هيچ كلاسي نيست. در بعضي از حوزه ها روزهاي پنج شنبه و حتي جمعه اگر زورشان به طلبه ها ي سال پاييني برسد، كلاس هاي تقويتي و جنبي برگزار مي كنند.
حضور و غياب: اگر مي خواهيد راجع به دودره بازي هم اطلاعاتي داشته باشيد، بايد بدانيد حضور و غياب معمولا هر روز انجام مي شود؛ مگر اين كه استاد به شاگردانش اعتماد داشته باشد. در تهران از سال اول تا آخر سال دهم حضور و غياب پابرجاست، اما در قم فقط تا پاية ششم حضور و غياب مي كنند.
امتحانات جامع: به غير از امتحانات ثلثي كه در هر پايه برگزار مي شود، در چند نقطة حساس، اساتيد مچ طلاب را مي گيرند و امتحان شفاهي از آن ها مي گيرند كه اهميت اش از امتحانات كتبي بيشتر است. در پايان سال هاي سوم، هفتم، نهم و دهم اين امتحانات از تمام طلاب گرفته مي شود كه حسابي هم عرقشان را درمي آورد.

مدرك معادل پايه هاي حوزوي
چي به چيه؟
دانستن اين كه مدرك  دانشگاهي ما معادل با چه پايه اي است خالي از لطف نيست.
پايه 6 ...................... فوق ديپلم
پايه 8 ..................... ليسانس
پايه 10 .................... فوق ليسانس
اجتهاد................... دكترا
نكته: حوزه هاي ويژة خانم ها مقررات جداگانه اي دارد طول دورة تحصيل خانم ها 5 ساله است و در پايان مدرك ليسانس مي گيرند.

تأسيس حوزه علميه قم
يوسف گمگشته باز آيد به كنعان
اي اهل قم! زماني كه دعبل خزاعي به قم آمد و پيراهن امام رضا را به همراه آورد، شما نگذاشتيد كه پيراهن امام رضا را از شهرتان بيرون ببرند. اين شخص، علم امام رضا را به همراه آورده. نگذاريد كه او از اين شهر بيرون برود.
سلطان الواعظين روي منبر رفته بود و با هيجان ميان مردم فرياد مي زد. جمعيتي كه خبر ورود مهمان تازه را شنيده بودند كنجكاو بودند كه اين تازه وارد كيست. همة وعاظ و منبري هاي معروف شهر، جمع شده بودند در مدرسة فيضيه تا از فرد تازه وارد كه آوازه اش را از نجف، كربلا و اين اواخر از اراك شنيده بودند، تقاضا كنند در قم بماند. سال 1301 شمسي بود. چند سال قبل تر شيخ عبدالكريم حائري با سرو رويي سپيد از نجف حركت كرده بود براي زيارت امام هشتم. اما در ميانة راه در اراك متوقف شد و به اصرار شاگردان، شروع به تدريس علوم حوزوي كرد. حالا هم كه به قصد زيارت حرم معصومه به قم آمده بود، با اين اوضاع روبه رو شد.
چشم هاي نگران و ملتمس طلاب و بعضي شاگردان آيت الله عبدالكريم حائري در استاد تأثير كرد. استاد رو به يكي از شاگردان كرد و گفت كه قرآني بياورد. نتيجة كار، بسته به اين استخاره بود. حلقة بزرگي از علما دور ايشان جمع شده بودند و همه نگران. پيرمرد قرآن را باز كرد. اول چهره اش منقلب شد و شايد هم نمة اشكي روي چشمانش را گرفت. لحظه اي بعد با چهرة گشاده، اين آيه را تلاوت كرد: إذهبوا بقميصي هذا فالقوه علي وجه أبي  يات بصيرا و اتوني باهلكم أجمعين اكنون پيراهن مرا نزد پدرم يعقوب برده، بر وي افكنيد تا ديدگانش بينا شود. آنگاه او را با همة اهل بيت و خويشان از كنعان به مصر آريد.
منبع: تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي‎/ ص۲۶

اصطلاحات نسل سوم طلبه ها!
يك تكه كلام
شب خواب‎/ روز خواب: 90 درصد طلبه ها شب خواب هستند، يعني اين كه شب ها در حوزه مي خوابند. اما 10 درصد بقيه، آن هايي هستند كه يا بچه مايه دارند يا شب ها مي روند خانه شان و يا متأهل هستند؛ و خلاصه شب ها درحوزه نيستند. به آن ها مي گويند روز خواب.
كلم پيچ: اگر كسي عمامه اش را خيلي شلخته و شل و ول بسته باشد، مي گويند طرف عمامه اش را كلم پيچ كرده است.
دوزيست: اين هم از آن گوشه كنايه هاي خاص طلبه هاست. اين اصطلاح بيشتر براي كساني كه تازه ملبس شده اند، به كار مي رود. مثلا كسي كه فقط موقع نماز يا منبر و مجلس، لباس رسمي بپوشد، ولي در صف نان بربري با لباس معمولي بايستد.
حاج آقا انواري: اگر كسي صبح تا شب و شب تا صبح، مرتب بنشيند گوشة حجره كنار ضبط صوت و به نوار درس اساتيد گوش بدهد، به اين عنوان ملقب مي شود.
الهي قلبي محجوب: كنايه از اين كه فلاني در آسمان ها سير مي كند. عبايش را كشيده روي سرش و مشغول عبادت است.
بطله: معكوس طلبه، از ريشة بطالت. طلبه ها بين خودشان به كسي مي گويند كه علاف الدوله باشد و وقتش را تلف كند. يك جورهايي همان دودر خودمان!
كتاب فرماني: كتاب هاي قديمي چاپ سنگي را ديده ايد؟ همان هايي كه دور تا دور صفحه هاي كتاب را تحشيه نوشته اند و براي خواندنشان بايد آن ها را يك دور كامل 360 درجه اي بچرخانيد درست عين فرمان اتومبيل. از اين كتاب ها تو حوزه زياد پيدا مي شود.
غذا پرچمي: يك عدد گوجه فرنگي (اندازه اش خيلي مهم نيست اما رنگش بايد قرمز باشد)، يك عدد خيار سالادي و دانه درشت و پنير هم به مقدار كافي؛ اين ها را مي ريزند توي يك بشقاب و نوش جان مي كنند. بعد هم دعا مي كنند به جان طراح پرچم مملكت كه آن قدر از رنگ هاي طبيعي استفاده كرده! اين شام محبوب حجره هاي طلبگي است.

با چي سر و كار دارند؟
سوروسات عارفانه
002703.jpg
حجره: اسمش خيلي قلمبه است و آدم را ياد بازار و پيرمرد و تسبيح مي اندازد. ولي حجره همان خوابگاه دانشجويي است و تقريبا با همان عادت ها و سبك زندگي. اما شكل و قيافه اش به كلي با اتاق هايي كه ما ديده ايم، متفاوت است، بايد وسايل ات را بگذاري روي تاقچه و كتاب ها را كمي بالاتر بگذاري توي رف هاي آجري ديوار.
هم حجره اي: چيز بسيار ارزشمندي است، مخصوصا اگر مهربان باشد و از آن طلبه هاي صفركيلومتر سال اولي باشد كه هي بخواهد ثواب جمع كند. در چنين حالتي هم حجره اي برايتان سفره را جمع مي كند، ظرف ها را مي شويد واتاق را هم مرتب مي كند. اگر هم درسخوان باشد، مي تواند در عربي و دروس شفاهي كلي كمك حال آدم باشد.
گعده: مي گويند از ريشة قعده آمده است، يعني نشستن. بعد يك سري عرب پيشرفته تر كه مي توانستند گ را تلفظ كنند، گفته اند گعده. يك جمع معمولا چهار پنج نفري از طلبه هايي كه حلقه مي زنند دور هم و به قول دانشجوها شب نشيني به پا مي كنند. سور و ساتشان هم بيشتر صحبت است و دعواي طلبگي.
پستو: اكثر حجره ها پستو هم دارند. يك دالان باريك كه مي شود خرت و پرت ها را در آن چپاند. داشتن پستو براي خودش مزيتي است. پستو نقش زير تخت و پشت پرده و كمد در خوابگاه هاي دانشجويي را بازي مي كند و كلي باعث آبروداري است!

مراسم عمامه گذاري
چه جوري عمامه دار مي شوند؟
002700.jpg
به مراسمي كه در آن يك طلبه رسما لباس روحانيت به تن مي كند، مراسم عمامه گذاري مي گويند. طلبه ها معمولا در سال ششم ملبس مي شوند، اما اين يك قانون نيست. بعضي ها در سال هاي پايين تر و بعضي ها هم ديرتر.
اين كه چه شخصي عمامه را بر سر يك طلبه بگذارد، اهميت دارد. معمولا مديران مدارس (حوزه ها) اين كار را انجام مي دهند. گاهي هم براي تبرك، طلبه ها مي روند پيش مراجع.
معمولا اين مراسم در شب اعياد يا ولادت امامان، براي چند طلبه به طور همزمان انجام مي شود.
هزينة تهيه و دوخت لباس و هزينه هاي چاي و شيريني مراسم را هر طلبه اي بايد از جيب خودش خرج كند.
در اين مراسم يك طلبه لباسش را از قبل كامل مي پوشد و فقط عمامه اش را كه با هزار زحمت به آن شكل درآورده، دستش مي گيرد تا استاد محترم، عمامه را سر او بگذارد و صلوات.
كسي كه طلبه مي شود، حتما هزار بار به اين لحظه فكر كرده كه قرار است روزي به اين لباس درآيد. اما باز هم اين لحظه خيلي سخت است و سنگين، چون آدم را براي تمام عمر مي برد زير تعهد يك لباس. به قول دوستان، لباس عملگي خدا. براي همين، اساتيد خيلي از آن توصيه هاي مهم و نايابشان را به شاگردان، مي گذارند براي همين لحظه ها.

فوت و فن عمامه پيچي
راهي براي رهايي
الان به تان نشان مي  دهيم كه يك من شير چقدر كره مي دهد تا از اين به بعد هر وقت يك عمامه ديديد، بدانيد با چه نوع mp3 طرف هستيد. عمامه پيچيدن كار هر كسي نيست. پارچه عمامه را چند بار به عرض تا مي كنند تا به صورت نوار درآيد. بعد سر زانو يا روي سر، آن  را مي پيچند. قديم تر ها حتي يك شغل بوده به نام عمامه پيچ كه مثلا يك قران به كسي مي داده اند تا برايشان يك عمامة دامادي نو و اعلا بپيچد. اين قدر اين قضية بستن عمامه فني و جدي است كه راهي براي شناختن يك روحاني محسوب مي شود.

قوانين و خدمات حوزه ها
راه و رسم طلبگي
002679.jpg
خورد و خوراك: در حوزه  ناهار مي دهند، اما از شام خبري نيست. با اين حال، طلبه هاي زرنگ ناهارشان را نگه مي دارند و موقع شام مي خورند.

كامپيوتر و اينترنت:  در حوزه، داشتن كامپيوتر شخصي در حجره ممنوع است. فلذا پست كردن و ميل بازي شب ها تعطيل. اما معمولا در حوزه هاي علميه هر شهر، جاهايي به نام مراكز نور، خدمات اينترنتي را به طلاب عرضه مي كند.

تلويزيون: ايضا داشتن تلويزيون شخصي در حجره ها هم ممنوع است. اما در بعضي جاها يك سالن براي تماشاي مسابقات فوتبال و المپيك و غيره وجود دارد.

سربازي: معافيت تحصيلي، تا زماني كه يك طلبه به درسش ادامه دهد، به صورت سالانه تمديد مي شود.

شرايط وقف:  حوزه هاي معمولي وقفي هستند و وقف نامه دارند. گاهي شرط هاي جالبي در وقف نامه هست. مثلا در مدرسة مروي تهران، هر طلبه اي تعهد مي كند تا زماني كه ساكن مدرسه است، هر روز يك حزب قرآن بخواند. يا بنا بر وقف نامة يك مدرسه در قم، فارسي حرف زدن اشكال شرعي دارد. تا زبان عربي طلبه ها تقويت شود.

شهرية طلاب: پول ماهانه اي است كه طلبه ها دريافت مي  كنند. اين پول از محل وجوهات شرعي توسط مراجع به مديران مدارس پرداخت مي شود. شهريه ها بين 20 تا 30 هزار تومان براي هر طلبه است كه اگر طلبه ها متأهل باشد، دو برابر مي شود. اين پول، تنها وسيلة معيشت طلاب است و از اين جهت، زندگي ساده اي دارند.

شهرية اساتيد: بالاترين مقدار فعلي آن 50 هزار تومان است. شهرية اساتيد نيز از محل وجوهات شرعي تأمين مي شود.

اگر مي خواهيد طلبه شويد
برو عمله خوب خداباش!
طلبه شدن از دانشجو شدن راحت تر است اما طلبه ماندن دشوارتر! اين را هيچ آدم مهمي نگفته، اما كافي است خودتان يك ذره فكر كنيد تا دليلش را بفهميد. به هر حال اگر تصميمتان را گرفتيد راه و چاهش اين است.
مركز مديريت حوزة علميه قم هر سال يك آزمون در تيرماه برگزار مي كند.
مواد آزمون: زبان، ادبيات، رياضي، عربي، ديني، تاريخ و اطلاعات عمومي
اگر قبول شديد، به حوزه معرفي مي شويد.
مصاحبه: براي موفقيت در اين قسمت، روزنامه ها را ورق بزنيد و خطبه  هاي نماز جمعه را گوش كنيد.
تحقيق از طرف حوزه
ثبت نام به عنوان يك طلبه

روزي از روزهاي ارديبهشت
نشسته ايم روي يك نيمكت، وسط حياط. دور تا دورمان رواق هاي طاق و جفت با آجرهاي كلفت و رنگ برگشته. يك ساعت پيش كه وارد حياط شديم، هوا روشن بود و كمي دم دار. اما الان نسيم ملايمي مي وزد. خورشيد قدش به ديوارهاي بلند مدرسه نمي رسد. حياط كاملا سايه افتاده و پر است از سر و صداي گنجشك ها كه يك مرتبه ساكت مي شوند و دوباره از نو.
بالاي سرمان يك درخت قديمي است با سر و شاخ پر از برگ و پايين پايش يك باغچه. چهار باغچه، چهارگوشة حياط را پر كرده اند. يك حوض سنگي هم در مركز حياط قرار گرفته و چهار نيمكت در اطرافش. چند تايي هم در گوشه و كنار حياط.
روي يكي از نيمكت هاي آن طرف حوض، سه نفر با زيرپوش و شلوار راحتي نشسته اند و گپ مي زنند. يكي شان كه عباي سياهي پوشيده، خودش را كش واكش مي  كند. چند نفر هم ايستاده اند و خستگي درمي كنند. كتاب صرف و نحو سادة عربي دستشان است و با عربي فارسي مغلوط، تمرين مكالمه مي كنند. آبي آسمان كدر شده و خورشيد دارد غروب مي كند. باز گنجشك ها ولوله مي كنند. چراغ يكي دو تا از حجره هاي داخل حياط روشن مي شود. صداي خواندن قرآن از طبقة دوم مدرسه از توي يكي از دهليزهاي روي بام كه چهار پنج حجره در آن قرار دارد بلند مي شود. يك نفر در حجاز قرآن مي خواند. صدا مي پيچد و آيات را متوجه نمي شوم. اما آهنگش رساست. و باز غوغاي گنجشك ها، يك لحظه بدنم كرخت مي شود، چشم هايم را مي بندم و دوباره برمي  گردم به سمت طلبه  اي كه كنارم نشسته و آرام حرف مي زند. الان بيشتر از يك ساعت است كه من مي پرسم و او توضيح مي دهد. درِ چند حجره همزمان باز مي شود. افراد يكي يكي بيرون مي آيند و بعد لخ لخ دمپايي ها روي كف آجري حياط.
هر كسي دست مي برد به آستين هايش و آماده مي شود براي وضو. ما هم مي رويم توي شبستان. بعد از چند دقيقه سر و كله زدن و خنده و شوخي كه البته ماجراي هر شب نماز اين جاست و از عوارض
وفور نعمت، بالاخره يكي از طلبه ها زوركي جلو مي ايستد و نماز جماعت برگزار مي شود.
تسبيحات را مي گويند، سلام مي دهند و جماعت روانة حجره ها. جمعي هم مي روند سمت آشپزخانه و دوباره جنب و جوشي براي تهية شام. سركي مي كشم، تخم مرغ املت و نيمرو، اين جا هم پاية ثابت شام مجردي است. در كنارش بعضي غذاهاي ديگر هم گرم مي كنند. نيم ساعت ديگر گپ مي زنيم. حالا توي حياط به غير از ما دو نفر، هيچ كسي نيست. درِ همة حجره ها بسته است و پنجرة چندتاشان باز؛ درست مثل يك كاروانسراي قديمي، و هرازگاه صداي خنده اي .
نور زردي از مشبك پنجرة اتاق ها و زير درها نشت مي كند به حياط تاريك. گنجشك ها ناپديد شده اند و انگار جايشان را داده اند به جيرجيرك ها. تصوير تنها چراغ مهتابي حياط افتاده است توي حوض، درست به جاي ماه. و باقي، سكوت ميان درختان پربرگ كهنسال چهارگوشة حياط. اين جا واقعا ارديبهشت است.