هرج ومرج رسانه اي

هفده سال پيش در چنين ايامى وقتى وجود مبارك حضرت امام(ره) در بستر بيمارى در انتظار لقاى پروردگار بود، كبك‏هاى غرب به ويژه كاخ سفيد موقتا خروس خواند؛ آنها اميدوار بودند بعد از رحلت امام جنگ داخلى بر سر تصاحب قدرت در ايران شروع شود. آنها اعتقاد داشتند با ارتحال امام(ره) خلاء جبران ناپذيرى در مديريت سياسى كشور به وجود مى‏آيد و اين خلاء موجب ايجاد شكاف عظيم در راس هرم مديريت كشور مى‏شود. ليكن انتخاب مقام معظم رهبرى باكوهى از تجربه مملكت دارى و گداخته شده در كوران حوادث انقلاب و شاگرد ويژه ممتاز فقهى، انقلابى و سياسى حضرت امام براى زعامت مسلمين جهان تمام اميدهاى آنان را به يأس تبديل كرد.
انتخابات نهمين دوره رياست جمهورى كابوس وحشتناك ديگرى براى غرب بود؛ چرا كه سياست غرب در ايران در ده سال گذشته استحاله از درون و فروپاشى بود. آنها اعتقاد داشتند ملت ايران با راى خود انقلابى نارنجى به نفع سياست‏هاى غرب را رقم خواهند زد. ليكن نتيجه بازى كاملا معكوس بود، محصول انتخابات، گزينش يك عنصر به شدت معتقد به اصول و ارزش‏هاى انقلاب اسلامى ايران، عنصرى معتقد به توسعه درون‏زا در ايران، عنصرى معتقد به قابليت‏هاى درونى ملت ايران بود.
آرى، انتخاب دكتر احمدى نژاد اصولگرا، كابوسى براى آمريكا بود، اما بلافاصله بعد از انتخابات چالش غرب نيز شروع شد؛ آنها استراتژى جديد خود را براى مقابله با دولت جديد ايران تنظيم كردند. محورهاى مقابله آن در دو جهت شكل گرفت:
1- تلاش بر ايجاد مانع در تحقق اهداف اقتصادى دولت جديد. آنها تصميم گرفتند با افزايش فشارهاى اقتصادى به ايران مانع پاسخگويى دولت عدالت محور به مطالبات اقتصادى مردم باشند.
2- تلاش براى تحريك اقوام مختلف به منظور ايجاد رخنه در وحدت و همگرايى ملت بزرگ ايران اسلامى.آنها تصميم گرفتند براى دور كردن دولت جديد از مسير خود و همچنين مشغول ساختن آن، مسائل قومى را در بعضى از استانها برجسته كرده و تبديل به شورش‏هاى اعتراض‏آميز بكنند.
و جالب آنكه همين اهداف خود را نيز در رسانه‏هاى عمومى اعلام كردند، در روز روشن با مزدوران خود ارتباط برقرار كردند و براى كمك به آنها بودجه قابل توجه تخصيص دادند.
براى آگاهان سياسى و آشنايان به مديريت سياسى تقريبا آشكار و قابل پيش‏بينى بود كه آنها به آذربايجان عزيز ايران نيز چشم دوخته‏اند. نوع ارتباط آنها با جمهورى آذربايجان، تحركات صورت گرفته در سفارت آمريكا در باكو، نوع رفت و آمدها ميان باكو و رژيم صهيونيستى تقويت كننده اين پيش‏بينى بود.
اما كسى انتظار نداشت آنها بتوانند براى شروع عمليات خود از يك روزنامه دولتى استفاده كنند.
آذربايجان به قول مقام معظم رهبرى سر ايران است، آذربايجان به قول رئيس جمهور، پرچم شجاعت ملت ايران است، انتظار هم همين بود كه ملت آذربايجان خود پاسخ ياوه سراها و شغالان در انتظار افول ستاره نظام اسلامى را بدهند و بحمدالله نيز چنين شد. اما از سيستم مديريت دولت بر رسانه و مطبوعات كشور نيز انتظارات بجايى وجود دارد؛ درست است كه در راس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى يك عنصر اصولگرا با سابقه كار مطبوعاتى نشسته است اما نبايد با كارها تعارف داشت. چرا بايد تنها مطبوعه دولت به دليل ضعف نظارت و مديريت بسته شود؟ چرا عرصه مطبوعات پس از چندين ماه از عمر دولت نهم اين چنين عرصه تاخت و تاز و جولان قلم بدستان مزدور و بازى خورده باشد كه اولين نتيجه آن تعطيلى تنها روزنامه دولتى شود؟
الان هر روز شاهد رشد فعاليت بنگاههاى بى نام و نشان خبر پراكنى به نام سايت‏هاى اينترنتى هستيم؛ بنگاههايى كه هيچ نظارتى بر كار آنها، عوامل آنها، مكان استقرار آنها و نوع فعاليت آنها نمى‏شود. هر خبرى كه مى‏خواهند مى‏سازند و در طرفةالعين منتشر مى‏كنند و بلافاصله بعضى از روزنامه‏ها نيز همان اخبار و گزارش‏ها را با آب و تاب منعكس مى‏كنند و به اين وسيله مشكل ذكر منبع خبر را نيز حل مى‏كنند.
بازار شايعات داغ داغ است. چرا بايد عرصه رسانه‏ها و اطلاع رسانى كشور از اينگونه آسيب‏ها رنج ببرد؟ آيا هيچ مكانيزمى براى نظارت بر كار اين بنگاه‏ها متصور نيست؟
دولت براى پيشبرد برنامه‏هاى خود به بسترسازى فرهنگى به آرامش، نياز دارد؛ در حالى كه هرج و مرج در فضاى رسانه‏اى راه را بر رواج فرهنگ نقد سالم و منصفانه نيز بسته است. بنابراين، وزارت ارشاد ما بايد يك تكانى بخورد.