افسانه سازان «هولوكاست» درسينما - 18

درهمين سال فيلمي به نام «موريتوري» يا خرابكار (برنهاردويكي- 1965) ساخته شد و به نمايش درآمد. «دانيل تارداش» نويسنده فيلمنامه، داستان فيلم را از رماني نوشته «ورنر يورگ لودكه» نويسنده آلماني اقتباس كرده است. براساس داستان فيلم درسال 1942 «كرين» (با بازي مارلون براندو) ثروتمند صلح طلب آلماني كه ضمناً از اعضاي گشتاپو است با فشاري كه از طرف مأمور اطلاعات انگليس به او وارد مي آيد، مأموريت پيدا مي كند كه طي سفري با يك كشتي آلماني كه محموله ارزشمند و استراتژيك كائوچو را حمل مي كند، وسايل غرق كشتي را از كار بياندازد، تا در صورت اسارت در چنگ متفقين، ناخدا «مولر» (با بازي يول برينر) نتواند آن را غرق كند. طي اين مسافرت، گروهي از سربازان آمريكايي كه در واقع اسيران جنگي هستند سوار بر كشتي مي شوند. در ميان آنها دختري يهودي به نام «ايسترلوي» (با بازي «جنت مارگولين») وجود دارد كه از يك اردوگاه يهوديان گريخته است. ناخدا «مولر» با آگاه شدن از وضع دخترك از وي مي خواهد تا نام ديگري را براي خود انتخاب كند و دخترك با غرور و عصبانيت و حتي تهديد پاسخ مي دهد چرا بايد نام خود را تغيير دهم. چون يك يهودي هستم. ناخدا همچنين از وي مي خواهد قبل از رسيدن به بندر گذرنامه خود را گم كند. بالاخره هويت اصلي «كرين» افشا مي شود.
«ايستر» در تعريف وقايع زندگي گذشته اش مي گويد كه چگونه نازي ها او را وادار كردند كه با برادر خودش همبستر شود و بعد برادرش را به دليل ناتواني جنسي كشته اند و «ايستر» را مجبور ساخته اند كه هر ساعت با يكي از افراد اردوگاه هماغوشي كند، «ايستر» حتي قول همكاري به «كرين» مي دهد ولي با تغيير فرمانده كشتي، «كرين» فوراً به وي شليك كرده و او را مي كشد. «ايستر» هم مانند كليه قربانيان يهودي در اردوگاه هاي كار اجباري كه در فيلم هاي دهه شصت مي بينيم، داراي شخصيتي تند خو و تلخ بوده و از جهت روانكاوي آسيب ديده است. در اين فيلم ها هويت يهوديان با ابراز خشم و عصباني بودن شكل مي گيرد. تا ددمنشي هاي آنها در آينده توجيه شود.
داستان فيلم «جوديت» (دانيل مان - 1966) از اين قرار است كه در سال 1947 رهبران «هاگانا» تصور مي كنند كه «گوستاف شيلر» جنايتكار نازي كه به دمشق آمده است، با اعراب دوستي و همكاري برقرار كرده و حتي مي خواهد سربازان عرب را براي مبارزه با اسرائيلي ها آموزش دهد.
رهبران «هاگانا» تصميم مي گيرند كه «جوديت» همسر يهودي گوستاف را كه از همسرش متنفر است، به فلسطين منتقل كنند به اين اميد كه او را شناسايي كند. و بعد آنها «گوستاف شيلر» را دزديده و محاكمه مي كنند زيرا به نظر آنها وجود وي براي دولتي كه قرار است در تاريخ 41 ماه مه 8491 اعلام موجوديت كند، خطرناك است. «جوديت» پس از استقرار در يك «كيبوتص» از طريق يك سرگرد انگليسي آدرس «گوستاف شيلر» را در دمشق مي يابد و سپس همراه با شخصي به نام «اشتاين»، فرمانده «كيبوتص» و دو عضو «هاگانا» به سراغ او مي رود. در واقع «شيلر» پس از ازدواج با «جوديت» مي فهمد كه او يهودي است و او را به اردوگاه مرگ «داخائو» مي فرستد. پس از پايان جنگ «جوديت» از اردوگاه نجات يافته و يگانه هدفش اين مي شود كه «شيلر» را پيدا كرده و از او انتقام بگيرد. «اشتاين» در ملاقاتي كه با «جوديت» در «كيبوتص» دارد، دستاوردهاي جنبش صهيونيسم را با آب و تاب برايش شرح مي دهد و چگونگي آباد كردن اين (بقول فيلم) صحراي باير و لم يزرع يعني فلسطين و بهشت شدن آن را بيان مي كند. «جوديت» يك زن يهودي غربي است و با واقعيت هاي فلسطين آشنا نيست. البته او تنها به فكر انتقام است آنها بالاخره «گوستاف» را مي يابند و «جوديت» با شليك گلوله اي همسرش را زخمي مي كند. «گوستاف» نقشه حمله فلسطيني ها را لو مي دهد و در نهايت اسراييلي ها به كمك اطلاعات گوستاف عمليات فلسطيني ها را خنثي مي كنند. اين فيلم تبليغاتي احمقانه كه در جهت محق جلوه دادن اسراييلي هاي اشغالگر ساخته شده است، فيلمبرداري بسيار بد و موسيقي ناموزوني دارد. فيلم آشكارا تخطي صهيونيست ها را از قوانين مهاجرت كه مقررات آن را انگليسي ها تدوين كرده بودند، نشان مي دهد. صهيونيست ها شبكه بزرگي براي قاچاق يهوديان خارجي ترتيب مي دهند و با برپاكردن چند مركز سري ملاقات هايي را به منظور اسكان يهوديان در خاك فلسطين شروع مي كنند. فيلم به اين قبيل كارها صفت قهرماني مي دهد و چشم پوشي انگليسي ها در برابر اين اعمال و حتي كمك آنها به يهودي ها را به رخ مي كشد. سرگرد انگليسي در صحنه اي به «اشتاين» مي گويد تنها سلاحي كه شايسته شماست، مرگ در راه آرمان هاي خودتان است و فيلم با چنين لحني مي كوشد اعمال تجاوزكارانه صهيونيست ها را در فلسطين تا مرتبه قهرماني مشروعيت بخشد. شخصيت «جوديت» به نحوي ارائه مي شود كه گويا زني در جستجوي رستگاري و امنيت فردي است ولي راه بدست آوردن آن را نمي داند. او شوهر و كودكان خود را از دست داده است. سپس فاحشه خانه «ويسبادن» در آلمان را ترك مي گويد تا به چنگال «شيلر» مي افتد. سپس او را به زندان اردوگاه داخائو مي برند. اما با وجود اين همه خاطره تلخ او هنوز حاضر نيست با صهيونيست ها دست به يكي كند و با مسلمانان بجنگد. ورود او به فلسطين مصادف با مراسم جشن تاسيس دولت صهيونيستي است. «شيلر» مي ميرد و پس از مرگ او «جوديت» با واقعيت هاي صهيونيستي آشنا شده و به آن خو مي گيرد. بدين ترتيب زن سرگردان يهودي زندگي در اسرائيل را مي پذيرد و تابع صهيونيسم مي شود. بازيگران معروف فيلم مانند «سوفيا لورن»، «پيتر فينچ»، «هانس ورنر» و «جك هاوكينز» در جذابيت فيلم موثرند. فيلم جوديت دنباله رو فرمول فيلم هاي آمريكايي است كه داستان آن در اسرائيل اتفاق مي افتد. تيپ هاي ارائه شده در اين فيلمها عبارتند از جنگجويان شجاع يهودي، يك خارجي كه با آنها همراه است و بالاخره يك غريبه كه در نهايت تغيير موضع داده و شهروند اسرائيلي مي شود.