يه حرف از نوع ديگه (مخصوص رفيق های مرد)

یهو پشتت می سوزه ! یه چیز تیزی شکافت تا وسط قلبت . برمی گردی ببینی کدوم دشمن نامردی زد آخه؟ یهو می بینی ای بابا این که همون رفیق شفیقه است که به سلامتی اش خیلی هم مرده!! زل می زنه توی چشمات مثل همون روز که دست داد و گفت : " تا همیشه رفیق"!  این دفعه چشماش عجیب بی حیا شده انگار تا حالا اصلا اين نمی شناختيش  نگاهاش برات غريبه است فقط در کابوس ها اين نگاه را ديده ای نمی دانم شايد رفيق مردت می خواد شعور بالاش را به رخت بکشه ...    

شوکه نشو بابا . پشت تو که بی آ بروی زخمه . اونم همش از رفیق مرد! این زخم جدیده هم بین اون همه گم  می شه . کی عادت می کنی ساده . دنیا دست ما نیست که ، دست هموناس که لبخنداشون بوی تعفن تنفر می ده ..

می دونم بعضی وقت ها فکر می کنی مثل اینکه دنیاتو اشتباهی اومدی . کاش می شد همون وسطاش پیاده شد ..ارزونی همون رفیق مرده که می گفت تو راهی ام سوار نمی کنه!!