عرفه ...

دل آدمی در تلاطم  عرفه، وضو می گیرد و در کربلا، جاری می شود. . لب ها به دعا مشغول و چشم ها کار ابر را در بارش باران به عهده خود می گیرد . دل، بیقرار یک عشق قدیمی ، یک عشق مادر زادی یا اینکه یک عشق ناب به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شده است. دیده گان باران خورده با حاجت های ما به امید اجابت و این جا کربلاست ، این جا نهایت عاشقیست . نگاه اول خدا به کربلایی های کربلاست و بعد به حاجیان عرفات .   ای صاحب روز عرفه ، ای مخاطب دعای روز  عرفه اگر چه قسمت نشد که امسال کربلا باشیم آنجا با تو نجوا کنیم اما ما را به چشم یک کربلایی ببین ،  ای صاحب روز عرفه عرفه.

وَحِمالَةِ اُمِّ رَاءْسى وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقى وَمَا اشْتَمَلَ عَلیْهِ تامُورُ

و رشـتـه و عصب مغز سرم و لوله (حلق ) متصل به رگهاى گردنم و آنچه در برگرفته آن را

 صَدْرى وَحمائِلِ حَبْلِ وَتینى وَنِیاطِ حِجابِ قَلْبى وَاءَفْلاذِ حَواشى

قفسه سینه ام و رشته هاى رگ قلبم و شاهرگ پرده دلم و پاره هاى گوشه و کنار

 کَبِدى وَما حَوَتْهُ شَراسیفُ اَضْلاعى وَحِقاقُ مَفاصِلى وَقَبضُ

جگرم و آنچه را در بردارد استخوانهاى دنده هایم و سربندهاى استخوانهایم و انقباض

 عَوامِلى وَاَطرافُِ اَنامِلى وَلَحْمى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى

عضلات بدنم و اطراف سر انگشتانم و گوشتم و خونم و موى بدنم و بشره پوستم

وَعَصَبى وَقَصَبى وَعِظامى وَمُخّى وَعُرُوقى وَجَمیعُِ جَوارِحى وَمَا
و عصبم و ساقم و استخوانم و مغزم و رگهایم و تمام اعضاء و جوارحم و آنچه بر اینها

انْتَسَجَ عَلى ذلِکَ اَیّامَ رِضاعى وَما اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّى وَنَوْمى

بافته شده از دوران شیرخوارگیم و آنچه را زمین از من بر خود گرفته و خوابم

                                                                 ...

نمی دانم وقتی به این  فراز های دعای عرفه می رسیم ، انگاری امام حسین می خواهد حرفی بزند ، شاید دارد تکه تکه های بدن خود را شا هد می گیرد ، همان بدنی که عصر روز دهم .....

خدا یا ما را کربلایی کن...

/ 0 نظر / 37 بازدید