چقدر زود دیر می شود ...

al87391vt.jpg

دیشب به خاطراتم با احسان فکر می کردم ... به فیلمی که با هم به بهشت زهرا رفتیم نگاه می کردم ... فقط یک چیز به ذهنم رسید ، چقدر زود دیر می شود ...

مثل یک چشم بهم زدن احسان تبدیل به یک خاطره شد ... خاطره های شیرین که با وداعی تلخ شرع شد ... تو این فکر بودم چقدر آدمها موقع مردن مهم می شوند ... همه می آیند ، چه صحنه با شکوهی ...

اون آقایی که تا زنده هستی وقت نداره نیم ساعت گرانبهاش را برای تو صرف کنه حالا ۴ الی ۵ ساعت وقت کم ارزشش را ، فقط در انتظار آمدن جنازه ات تلف می کند ...

 (ننگ به این دنیا که رسیدن به آرامش آرزویی دست نیافتنی است به غیر از یک روز ، روز وداع) 

...            این دنیا ، دنیای دل بستگی ها نیست ، بلکه دنیای دل شکستگی هاست            ...

بیایم خود خواهی کنیم ،  دنیا را جدی نگیریم ...

بیایم خودخواهی کنیم  ، به کسی یا چیزی دل نبندیم ...

بیایم خود خواهی کنیم ، آدم ها را موقع حضورشون دوست داشته باشیم ...

بیایم خود خواهی کنیم ، دل نرممون، را سنگ کنیم ...

بیایم خود خواهی کنیم ، فقط خودمون را ببینیم ...

اگر بخواهیم خوش زندگی کنیم ...

اما ما خوشیم به مصیبت ها زندگی ... خیلی سر بسته می گم ... اهلش بفهمه ... ما خوشیم به آنکه شاید ، گل ما را از جایی سرشتند که صاحب آن جا ، مصیبت کم ندید ... فراق کم نکشید ..

احسان جان ، آقای داماد ... نمی دانم چرا روز تشیع ، ماشین عروس برایت آورده بودند ... نمی دانم چرا گل های ماشینت سیاه بود ... چرا به جای خودت ، عکست روی ماشین بود ...

احسان جان ، نمی دانم ... چرا هنوز نمی توانم نبودنت را باور کنم ... احسان ، بیا بگو همه ، این ها ، یک خواب بود ... رفتن تو خودخواهی توست ... بلند شو نگاه کن ، خاطراتت دارد ما را دیوانه می کند ...

برای من سخت است ، ولی باید بگویم : احسان دوست داشتنی ، احسان زبر وزرنگ ، احسان دلسوز ، احسان ... رفیقم ...                                              ... دیدار به قیامت ...

                                   ولی این را تو بدان : چقدر زود دیر می شود ...

مرحوم احسان معصومی روز چهار شنبه ۱۷/۸/۱۳۸۵ در مسیر بازگشت از محل کار خود در حوالی منطقه پارچین دچار حادثه رانندگی شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد و پیکر ایشان در زادگاهشان در روستای رینه به خاک سرده شد ...

چند خط از زبان خودم :

دیگه نوشته هایم دلم را آرام نمی کند ... اگر نمی نویسم ، فقط به خاطر این است که احساس می کنم حرفام دیگه تازگی ندارد ... می خواهم بگم برای سلام وقت است ولی این بار می خواهم خدا حافظی کنم ... چون تو این دنیا خداحافظی  پر رنگ تر از سلام است  .

آهای غریبه ، آهای آشنا ، دوست و دشمن ... من محمد صادق اعتمادسعید به تو می گویم : خداحافظ

                                             چقدر زود دیر می شود ...

                                                                                           خدا یا ما را هم کربلایی کن ...

/ 29 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد حسين منتظری

من مناسبتی عشاق می روم ولی هر باری که ايشان را ديدم سينه زنی می کردند .واقعا جالب است حرف فدايی چه دروغ بزرگی . در مورد مطالبی که ايشان در وبلاگ ( امام زمان کجاست ) نوشتند بايد بگويم .سه تهمت دروغ به آقای اعتماد زده شد: ۱- دايم الخمر بودن ايشان ۲- جاسوس بودن ايشان ۳- فاسد اخلاقی بودن ايشان آقای فدايی بسيار بی شرمی و البته خدا نترس روی بی حيا های عالم را سفيد کردی و هرچه لياقت خودت بود را گفتی ، تو روانی هستی . من تعجب می کنم از دوستان کم لطف ، آقای بخشيان شما احتملا بايد يکی از بچه های عشاق باشيد . بسيار جالب است در حالی که ايشان نياز به حمايت دارد شما حرف از اختلاف سليقه ها می زنيد و فقط ايشان را به خاطر پدر ومادر شان تاييد می کنيد .شما که با آقای اعتماد دوستی نزديک داريد آيا در ايشان آثار دايم الخمر بودن و فاسد اخلاقی بودن را ديد که در جوابيه تان اين ها را رد نکرديد . بله درست است خانواده آقای اعتماد بها داده انقلاب است و درست است محمد عزيز در اين خانواده پرورش يافته است و لی به غير از اين ها محمد خود پسری محجوب و مومن وپاک است ،

محمد حسين منتظری

بينش بالی سياسی ايشان که با اعتقادات مذهبی همراه است در آينده بزرگترين سرمايه ايشان است . سکوت تمام افرادی که اين دروغ ها را عليه محمد عزيز بدانند و حرف نزنند حرام است حرام ... يا علی

فدايي

بسم الله سلام جناب آقای محمدحسین منتظری . کامنت هايی که با عنوان فدايی نوشته ميشود به هیچ عنوان با بنده و وبلاگ بنده مرتبط نيست . اين عزيز که هدفش از اين کار را نميدانم هم بداند بنده فقط پست های وبلاگ خود را با بسم الله القاصم الجبارين شروع ميکنم.

سميه سادات طباطبايی

من واقعا متوجه نمی شم که تو مطالب خانم داودی چه مطلب کفر آميزی وجود داشت بهتر است که مصاديق اين مطلب کفر آميز را مشخص کنيد. ايشان که با قلم عقايد خود را بيان می کند ولی شما به جز چماق و دادگاه و زندان چه چيزی در دست داريد من به عنوان يک فرد مذهبی معتقدم مکتب اسلام مکتب رحمت و محبت است و شما نمی توانيد با روشهای خشونت آميز و بدوی چهره اسلام را مخدوش نمائيد من مطمئنم که آقا از اين کلامه تهديد آميز راضی نيست. شما قلب آقا را درد می آوريد

محمد شکری

با سلام اين آقای فدايی نفس اماره سر جنگ با که برداشته است بنا برتوصيه دوست مومنم آقاي منتظری می خواهم شهادت دهم که من از کودکی آقای اعتماد سعيد را ميشناسم و ميتوانم برای ذخیره قيامت خود شهادت دهم که ايشان از مخلصان و مقيدان به آيين رسول الله و از عزاداران واقعی ابا عبدالله ميباشد.به فکر شب اول قبر باش

سعيد شمس

آقای فدايی! چطور می تونی افشا کنی و شاخ و شونه بکشی وقتی جرات گفتن اسمتو نداری؟ عيب نداره افشا کن....هر چقدر اونای ديگه تونستن وجهه خانم داوودی و خراب کنن تو و اتمثال تو هم می تونين...فقط يه چيزی...تا اسمتو نگی حرفی نزن که حرفات بيشتر شبيه سر و صدا کردن يه جغد تو تاريکی می مونه

محمد علی بخشيان

سلام بايد بگم که من اهل سياست نيستم آقای اعتماد اشتباه کرد نامه خانم داوودی را چاپ کرد حال بايد پزيرش شنيدن اين حرف ها را هم داشته باشد درست که من با ايشان رفت وامد داشتم ولی اين که باعث نمی شود که از تمام جريان های ايشون با خبر شم . حرفم به اقای منتظری اينه به من خورده نگيريد با شناختی که ار اقای اعتماد دارم ايشان حد واندازه جاسوس بودن را هم ندارد و البته خانواده ايشان هم از اين حرف ها به دور هستند فقط همين . حرفم به اقای فدايی اينه اگر شما بر سر حرفاتون محکم هستيد بهتر است از همان راه قانونی تان عمل کنيد و من وارد اين بازی نکنيد . ببخشيد من تو اين دنيا شهادت به پاکی کسی نمی دهم که هر کس اين کار بکنه شهادت دروغ گفته است .

اسماعيل

سلام وبلاگ جالبی داری به کلبه منم سری بزن يادت نره کلبه من رقص مرگه اگه خواستی منو لينک بده تا منم لينکت بدم بيا کلبه منو ببين حالشو ببر واقعا جالبه حالا بيا خودت می بينی مگه نه نظرت چيه ياداشت بزار جان من بعدش برم يادت نره فدات

سعيد الله بداشتی

اقای اعتماد سعید سلام و احترام و ارزوی توفیق:در اين عجبم که دهانی که پر از دشنام وفحش است و قلبی که پر از حقد و کينه و تحقير است ودستی که اغشته به چماق وچوب است چگونه سخن از دين ان هم اسلام ودم از پيروی از یک رهبر ان هم پيامبر اسلام وامامان شيعه ميزند؟اينها از دين می ترسند يا از ضعف قدرت وحکومت خويش؟اللهم اکفنا شر الجن و الانس من اعدائنا...

مرتضی

با سلام بنده مرتضی . پسر عم مرحوم احسان معصومی . از طرف خود و خانواده آنمرحوم از تک تک عزيزانی که مارا از روز مراسم تشييع جنازه تا روز چهلم آن سفر کرده در امر برگزاری هر چه آبرومندانه تر مراسمات ياری نمودند تشکر می نمايم... بالآخص از عزيزانمان در هيآت عشاق الحسين (ع)... خدايا نزدیک عید غدیر هستیم ! تورا به حق امیرالمومنین روح احسان مارا با روح آنحضرت محشور فرما .... صحبتی با احسان عزیزم ... احسان جان امروز تو مسجد سرکار یاد لحظه ای افتادم که اومدم بالاسر جنازت ...وقتی رسیدم بالاسرت پتویی رو که روت بود دادم کنار . تا چشام افتاد به صورتت گفتم نه !!! پاشو احسان چرا خوابیدی ؟ (انگار مثل آدماییکه تو خوابن راحت خوابیده بود )یاحسین ...پاشو احسان ما باید عروسیتو ببینیم .تورو خدا پاشو احسان ! خدایا چرا ؟چرا احسان ؟؟؟... اونوقت گفتم خدایا جواب بابا مامانشو چی بدیم ؟... یاد حرف باباش (داییم ) افتادم . ۲۸ صفر که باهاش رفتم کربلا داشتیم بر میگشتیم به من گفت : خداروشکر.سالی که نکوست از بهارش پیداست ... چه سالی شد روحش شاد