و من بر اين عشق زنده ام ...

                    ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه

                         alb029.jpg

   يك نگاهم به آسمان بود و نگاه ديگرم به مداد و دفتر كاهي...  

  جامعه را مي نگرم پوياست ... رو به رشد و در حركت است ...انسان ها با ديدگاه هاي دگرگونه در حال حركتند مي روند و مي آيند با هم اصطكاك دارند... اختلاف عقيده و نظر دارند ... در چنين جامعه اي مهم اين است كه چگونه و به چه صورت بتوانيم اين موارد وپيامدهاي آن را هضم كنيم ...در دسته بندي افكار در كدام گروه قرار گيريم ...منفي بينديشيم يا مثبت ... به قضايا نگاه كنيم ...

كسي چيزي را به من ديكته نكرده بلكه خودم هستم كه راه را انتخاب مي كنم براي آدم ها مرز بندي ندارم بلكه براي همه احترام قائل هستم . از زياد شنيدن هراس ندارم چون چيزي از من كم نمي شود.از مناظره با مخالفان افكارم استقبال مي كنم چرا كه مناظره را ازبزرگان آموختم . هيچ چيز براي من مقدس تر از مقدسات ديني ام نيست . دين را تقليدي نگرفتم اگر چه بر نقش آباء و اجداد در شكل گيزي شخصيت و رفتارم معتقدم.

 با حسين (ع) عقلي آشنا شدم اگر چه نامش را قبل از اينكه موجود شوم بر من خواندند و اين باعث تركيب عقل و احساسم شد . خود را با نسل ديروز مقايسه نكردم كه با جوانان امروز به دنيا آمده ام ... از هوايي كه اين ها تنفس مي كنند استشمام مي كنم و در خيا باني كه اين ها راه مي روند قدم مي زنم ... در اين ميدان حرف از دين زدن كار آساني به نظر مي رسد گر چه دينداري كار سختي است ...

برنسل قبلم خرده نمي گيرم كه حركت هاي انساني تابع زمان ومكان خاص خودش مي باشد و بايد بر آن اساس تفسير كرد ...

در اين بين سعي ام براين بود كه پيام وحي را كامل بر روحم نازل كنم و از اينكه بر اساس سلايق شخصيم به بعضي از قسمت هاي آن مومن شوم و بعضي ديگر را نپسندم و كنار بگذارم ،‌ پر هيز كنم ...

براي حراست ازاين كمال هر آنچه در يافتم ، بكار بردم كه از نظر من عاشورايي بودن عين حيات تن ودين است ...

بر سر زدن و بر سينه كوبيدن نه همه دين كه باعث آرامش روح است و آزادي انسان براي جلو گيري از تو سري خوردن ...

من وظيفه دارم كه در اين طوفان زمانه اول خودم را نجات دهم كه سفينه حسين را نجات بخش يافتم و در مقايسه مي بينم سواران بر اين سفينه تعهد بيشتري نسبت به حراست از اميال نفساني خود دارند ...پس احياء مجلس حسين (ع) را نجات بيماران روحي نسل خود مي دانم و براين باورم كه غليان احساس جواني جز با نيروي مذهب آرام نمي گيرد ...

زخم هاي عميق جامعه را مي بينم و در علت يابيم ترك واجبات و اصرار بر انجام  محرمات را در پيشينه شان پيدامي كنم ... اگرچه مي دانم هر آن كه وارد اين در گه شد ، نيز  پاك نبوده و پاك نمي ماند ولي در جامعه آماري من افراد متصل به علي و حسين (ع) حصار هاي محكمتري براي آلوده نشدن دارند بر حكم عقل ، خودرا بر اين بار گاه زنجير مي كنم و با محوريت عشق حسين در جامعه حركت مي كنم . در شور حسيني دنبال شعور حسيني هستم كه در شعور حسيني آرامش فردي و آسايش اجتماعي نهفته است ...

از جوانيم پاسداري مي كنم و از اين پاسداري لذت مي برم هرگز به به دنبال جواني نسل ديروز و امروزم نيستم كه من بنده زمان خود مي باشم ...

رياضت فردي را در اين درگه، انزواي انساني نمي بينم كه تاريخ به من آموخته است .

            عابدان شب بيدار ،مصلحان اجتماعي سخت كوش روز هاي سخت هستند .

دم از شهدا نمي زنم وامدار شهدا نيستم خودم را هم از هركس نزديك تر به شهدا نمي دانم ولي در دنيا شايد فقط به شهدا حسادت كنم كه از نظر من عشق وعقل و احساس و اخلاق را تمام وكمال يافتند و با ايثار تمام ، از بند تن رستند .

 و در آخر ...

گرايش وميل جامعه ما ، دين و آيين ما رسم و عرف ما به سمت وسوي مهرباني و گذشت و جوانمردي است تا بسوي بد اخلاقي و نا مهرباني و انتقام وتهديد ...

پس اگر در دسته بندي بد اخلاقان قرار داريم بر آيين خود شك كنيم ...

من ياد گرفته ام نظر مخالف را تحمل كنم و در نظر موافقين تامل ...

                                                                                               محمد صادق اعتماد سعيد

/ 2 نظر / 9 بازدید
مجنون الحسين

عالی بود.دل و جان آدمی را از ابتدای خلقتش با نام حسين سرشتند و روح تو برادر خوبم به سبب بودن در چنين خانواده ای به زيبايی حسينی بودن را در خود پرورش داده وشور و شوق جوانی ات همصدا با شور حسينی گشته...اميد است که در تمام طول زندگيت حسينی بمانی... همه عمر بر ندارم سر ازين خمار مستی که هنوز من نبودم که تو بر دلم نشستی حسين جان یا علی

پاسداران

بسم الله . چی بگم که ناگفتن بهتر نباشد. خصوصی نوشتم .تاييد نکن. اشتباه کردی. همين . طرفت را و منظورش را نشناختی ودر عمده قسمتها به چاهی که کنده بود افتادی.